![]() |
![]() |
|
|
سلام سربازی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط علی |
|
تورا گم كرده ام امروز و حالا لحظه های من گرفتار سكوتی سرد و سنگین اند و چشمانم كه تا دیروز به عشقت می درخشیدند نمی دانی چه غمگین اند عصای دست پیری بود برایم دستهای تو چراغ روشن شب بود برایم چشمهای تو نمی دانم چه خواهد شد. فقط بی تاب و دلگیرم كجاماندی كه من بی تو هزاران بار در هر لحظه می میرم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
خدای عزیز! اون کسی که همین الان مشغول خواندن این متنه، زیباست چون دلی زیبا داره
درجه یکه چون تو دوستش داری و بهش نظر کردی ، قدرتمند و قوی و استواره چون تو پشت و پناهش هستی
خدایا ! ازت می خوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترینها باشه
خواهش می کنم بهش درجات عالی دنیای و اخروی عطا بفرما و کاری کن ، به آنچه چشم امید دوخته
آنگونه که به خیر و صلاحش هست برسه انشاا...
خدایا! در سخت ترین لحظه ها یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین
لحظه ها زندگی اش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
شخصي كه مي خواست بهلول را مسخره كند به او گفت :
ديروز از دور تو را ديدم كه نشسته اي فكر كردم الاغي است كه در كوچه نشسته بهلول فوراً جواب داد : منهم كه از دور تو را ديدم فكر كردم آدمي به طرف من مي آيد ..................................... شخصی به گفت بهلول: مي خواهم از كوهي بلند بالا روم مي تواني نزديكترين را ه را به من نشان دهي؟ ................................................. روزي هارون الرشيد به بهلول خطاب كرد : آيا مي خواهي خليفه باشي؟ بهلول گفت: دوست ندارم. هارون گفت : چرا؟ بهلول پاسخ داد: براي اينكه من به چشم خود مرگ سه خليفه را ديده ام ولي خليفه تا به حال فوت دو بهلول را نديده است.
- روزی خلیفه هارون الرشید از بهلول پرسید: - بزرگترین نعمت های الهی چیست؟ بهلول پاسخ داد: - عقل، چه در خبر است که چون خداوند اراده فرماید نعمتی را از بنده زایل کند اول چیزی که از وی سلب می نماید عقل است. عقل از رزق محسوب شده ولی افسوس که حق تعالی این نعمت را از من دریغ فرمود.
..............................................
آوردهاند كه روزي عبدالله مبارك به قصد بهلول به صحرا رفته بهلول را ديد كه سراپا برهنه اللهالله گويان بود. پيش رفته ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط علی |
|
|
پند سعدی ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار نام نیکو گر بماند زآدمی به کز ماند سرای زرنگار آدمی را عقل باید در بدن ورنه جان در کالبد دارد حمار گنج خواهی در طلب رنجی ببر خرمن ار می بایدت تخمی بکار شکر نعمت را نکویی کن که حق دوست دارد بندگان حقگزار لطف او لطفیست بیرون از عدد فضل او فضلیست بیرون از شمار نام نیک رفتگان ضایع مکن تابماند نام نیکت بر قرار با بدان بد باش و با نیکان نکو جای گل ؛گل باش و جای خار خار دیو با مردم نیامیزد مترس بل بترس از مردمان دیو سار ای که داری چشم عقل گوش وهوش پند من در گوش کن چون گوشوار ..........................سعدی...................... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
دلت را خانه ی ما کن مصفا کردنش با من.............. به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من اگر گم کرده ای دل کلید استجابت را......................بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من اگر درها به رویت بسته شد مکن باز آ.....................در این خانه دق الباب کن وا کردنش با من به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی......طلب کن آنچه می خواهی محیا کردنش با من چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن.................غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من به قران آیه ی رحمت فراوان است ای انسان.........بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را ...........بیا ور نیک و بد را جمع ومنها کردنش با من اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت..............تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
درباره ی درخت؛ براساس میوه اش قضاوت کنید،نه بر اساس برگهایش. چه بخشی از داشته هایتان به خاطر عدم استفاده در حال پوسیدن است؟این داشته ها لزوما میوه،غذا وسایر خوراکی ها نیستند. هر ورود وخروجی یک اتفاق تازه است.در هنگام ورود یا خروج از هر محلی توجه کنید که وضع و حالت خوبی داشته باشید.هدفمند و با اعتماد به نفس گام بردارید. کسی که دو بار از روی یک سنگ بلغزد،شایسته است که هر دو پایش بشکند. آیا اطراف شما هم آدمهای منفی پیدا می شوند؟آدمهایی که هنری جز خالی کردن دل شما ندارند؟اگر جوابتان مثبت است سعی کنید از امروز کمتر در معرض تیر کلامشان قرار گیرید. هر که با بدان نشیند ،اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد،به طریقت ایشان متهم گردد. کسی که امید شانس نشسته باشد ،سالها قبل مرده است. آدمهای بزرگ زاده نمی شوند بلکه ساخته می شوند. گوش کردن را یاد بگیرید،فرصتها گاه با صدای بسیار آهسته در می زنند. اینکه ما گمان می کنیم بعضی چیزها محال است،بیشتر برای آن است که برای خود عذری آورده باشیم. اگر همه آرزوها برآورده می شد، هیج آرزویی بر آورده نمی شد. اگر بر ناتوان خشمگین شوی، دلیل بر این است که قوی نیستی. هر گز هیچ هدفی را رها مکنید،مگر اینکه ابتدا اقدام مثبتی در جهت تحقق آن برداشته باشید. هر چه بیشتر عشق بورزید ، عشق و شور زندگی به شما روی خواهد آورد همیشه به خاطر داشته باش هرگاه به قلعه رسیدی، همزمان دره ای عمیق نیز در کنارش دهان باز خواهد کرد. انسان دانا به جای آنکه در انتظار رسیدن فرصت خوب در زندگی باشد،خود آنرا به وجود می آورد. حافظه ی خوب ، حافظه ای است که بداند چگونه امور بی اهمیت را فراموش کند. اگر آنچه انجام می دهید ، نا حق باشد ،موفقیتی کسب نخواهید کرد. سعادتمند کسی است که بر مشکلات و مصیبتهای زندگی لبخند بزند. اگر زنگی با تو سرناساز گاری دارد تو با او سازش کن...... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط علی |
|
|
دلم برات تنگ شده خیلی وقته لحظه دوری از تو خیلی سخته نمی دونی چه تلخ بی تو بودن چه معنی داره بی تو شعر سرودن دلتنگیام فراوونه دل دیگه بی تو داغوونه دنیا با اون بزرگیاش بی تو برام یه زندونه هوای چشمام بارونه هیچ کس جز تو ندارم که سر رو شونش بذارم باز مثه ابرای بهار واسش یه دنیا ببارم سر رو شونش بذارم به سر هوای تو دارم این جوری داغونم نکن من که اسیر عشقتم بیا و زندونم نکن زندگی بی تو مشکله خودت اینو خوب می دونی بیا و این آخر عمر بگو همین جا می مونی. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط علی |
|
زیبای من ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانۀ آوردن هر بهانه امروز بدجوری دلم هواتو کرده بود هوای آن نگاه عاشقانه ات یا آن زمزمه های معصومانه ات هیچ بهانه ای نبود برای نوشتن جز دلتنگی ، بیاد دیروز عاشقیمان می نویسم دیروزی که مرا بیش از غرورت دوست میداشتی اما امروز که راه دشوارتر شده غرورت را بر من ترجیح میدهی نازنینم من مدتهاست که بی دلیل دوستت دارم اما نه مثل لیلی نه مثل شیرین بلکه مثل خودم به جرأت می گویم "خیلی بیشتر از دوست داشتن تو دوستت میدارم " نازنینم مدتهاست که رفته ای ولی هنوز هم باور نکرده ام که دیگر نازنین من نیستی هنوز هم باور نکرده ام دوری ضریح نگاهت را هنوز باور نکرده ام با رفتنت تمام رویاهای عاشقانه ام را درو کردی نازنینم دلم تنگست برای خودت ، جادوی صدایت ، سرزنشت و هر چه جز سفرت نازنینم دلم می خواست یه جوری زندگی کنیم که آدما بهش میگن عجیب ، فقط به تو سلام بدم ، فقط با تو حرف بزنم ، فقط واسه تو دعا کنم ، فقط تو چیز یادم بدی ، دستم فقط توی دست تو باشه ، فقط تو صدام کنی ، بجاش تو هم فقط مال من باشی ، ولی افسوس .......... کسی که هر روز بیشتر از دیروز دوستت دارد . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 2:40 قبل از ظهر توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من علی هستم من در رشته متالورژی
تحصیل می کنم اما نمی دونم چرا به کامپیوتر علاقه بیشتری دارم و موسیقی رو خیلی دوست دارم ور در آخر می تونم اینو بگم که انگار سرنوشت هر انسانی رو پیشونیش نوشتن که نمی شه اونو تغییر داد. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1390 خرداد 1390 بهمن 1389 آبان 1389 شهریور 1389 تیر 1389 مهر 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|