![]() |
![]() |
|
|
دلت را خانه ی ما کن مصفا کردنش با من.............. به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من اگر گم کرده ای دل کلید استجابت را......................بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من اگر درها به رویت بسته شد مکن باز آ.....................در این خانه دق الباب کن وا کردنش با من به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی......طلب کن آنچه می خواهی محیا کردنش با من چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن.................غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من به قران آیه ی رحمت فراوان است ای انسان.........بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را ...........بیا ور نیک و بد را جمع ومنها کردنش با من اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت..............تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
درباره ی درخت؛ براساس میوه اش قضاوت کنید،نه بر اساس برگهایش. چه بخشی از داشته هایتان به خاطر عدم استفاده در حال پوسیدن است؟این داشته ها لزوما میوه،غذا وسایر خوراکی ها نیستند. هر ورود وخروجی یک اتفاق تازه است.در هنگام ورود یا خروج از هر محلی توجه کنید که وضع و حالت خوبی داشته باشید.هدفمند و با اعتماد به نفس گام بردارید. کسی که دو بار از روی یک سنگ بلغزد،شایسته است که هر دو پایش بشکند. آیا اطراف شما هم آدمهای منفی پیدا می شوند؟آدمهایی که هنری جز خالی کردن دل شما ندارند؟اگر جوابتان مثبت است سعی کنید از امروز کمتر در معرض تیر کلامشان قرار گیرید. هر که با بدان نشیند ،اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد،به طریقت ایشان متهم گردد. کسی که امید شانس نشسته باشد ،سالها قبل مرده است. آدمهای بزرگ زاده نمی شوند بلکه ساخته می شوند. گوش کردن را یاد بگیرید،فرصتها گاه با صدای بسیار آهسته در می زنند. اینکه ما گمان می کنیم بعضی چیزها محال است،بیشتر برای آن است که برای خود عذری آورده باشیم. اگر همه آرزوها برآورده می شد، هیج آرزویی بر آورده نمی شد. اگر بر ناتوان خشمگین شوی، دلیل بر این است که قوی نیستی. هر گز هیچ هدفی را رها مکنید،مگر اینکه ابتدا اقدام مثبتی در جهت تحقق آن برداشته باشید. هر چه بیشتر عشق بورزید ، عشق و شور زندگی به شما روی خواهد آورد همیشه به خاطر داشته باش هرگاه به قلعه رسیدی، همزمان دره ای عمیق نیز در کنارش دهان باز خواهد کرد. انسان دانا به جای آنکه در انتظار رسیدن فرصت خوب در زندگی باشد،خود آنرا به وجود می آورد. حافظه ی خوب ، حافظه ای است که بداند چگونه امور بی اهمیت را فراموش کند. اگر آنچه انجام می دهید ، نا حق باشد ،موفقیتی کسب نخواهید کرد. سعادتمند کسی است که بر مشکلات و مصیبتهای زندگی لبخند بزند. اگر زنگی با تو سرناساز گاری دارد تو با او سازش کن...... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط علی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط علی |
|
|
دلم برات تنگ شده خیلی وقته لحظه دوری از تو خیلی سخته نمی دونی چه تلخ بی تو بودن چه معنی داره بی تو شعر سرودن دلتنگیام فراوونه دل دیگه بی تو داغوونه دنیا با اون بزرگیاش بی تو برام یه زندونه هوای چشمام بارونه هیچ کس جز تو ندارم که سر رو شونش بذارم باز مثه ابرای بهار واسش یه دنیا ببارم سر رو شونش بذارم به سر هوای تو دارم این جوری داغونم نکن من که اسیر عشقتم بیا و زندونم نکن زندگی بی تو مشکله خودت اینو خوب می دونی بیا و این آخر عمر بگو همین جا می مونی. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط علی |
|
زیبای من ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانۀ آوردن هر بهانه امروز بدجوری دلم هواتو کرده بود هوای آن نگاه عاشقانه ات یا آن زمزمه های معصومانه ات هیچ بهانه ای نبود برای نوشتن جز دلتنگی ، بیاد دیروز عاشقیمان می نویسم دیروزی که مرا بیش از غرورت دوست میداشتی اما امروز که راه دشوارتر شده غرورت را بر من ترجیح میدهی نازنینم من مدتهاست که بی دلیل دوستت دارم اما نه مثل لیلی نه مثل شیرین بلکه مثل خودم به جرأت می گویم "خیلی بیشتر از دوست داشتن تو دوستت میدارم " نازنینم مدتهاست که رفته ای ولی هنوز هم باور نکرده ام که دیگر نازنین من نیستی هنوز هم باور نکرده ام دوری ضریح نگاهت را هنوز باور نکرده ام با رفتنت تمام رویاهای عاشقانه ام را درو کردی نازنینم دلم تنگست برای خودت ، جادوی صدایت ، سرزنشت و هر چه جز سفرت نازنینم دلم می خواست یه جوری زندگی کنیم که آدما بهش میگن عجیب ، فقط به تو سلام بدم ، فقط با تو حرف بزنم ، فقط واسه تو دعا کنم ، فقط تو چیز یادم بدی ، دستم فقط توی دست تو باشه ، فقط تو صدام کنی ، بجاش تو هم فقط مال من باشی ، ولی افسوس .......... کسی که هر روز بیشتر از دیروز دوستت دارد . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 2:40 قبل از ظهر توسط علی |
|
يکنفر هست که مرا دوست دارد يکنفر آن دورها پشت ديوارهاي بلند شهر رويا يا شايد ، همين نزديکيها ، زير پونه هاي وحشي لب چشمهيا آن بالاها ، پشت ابرهاي بغض کرده پاييزي يا ، شايد اين زيرها ، زير ريشه هاي درخت بيد ، بعد از يک تصادف تصادفي !بلاخره هست يکنفري که مرا دوست دارد .شايد چشمانش سياه باشد يا آبي ، شايد هم سبز تيره با رگه هاي بنفش با چشم هايي که لايه هاي خيس دارد و خيره اش که شوي ، داغي اش تنت را مي سوزاند با چشم هايي شايد خمار ، شايد بادامي و شايد کمي کشيده يکنفر که مثل همه هست و مثل هيچکسي نيست با ابرواني نيمه پر ، کماني و شايد هم صاف و نازک با گونه هاي سرخ و گاهي صورتي و برجسته شايد هم کمي برجستهمي دانم که گيسوانش بلند است ، بلند ، مثل موج ، و شايد هم موجي کوتاه مي دانم و ايمان دارم ، يکنفر هست ، مرا به نبودنش بيم نده ، من ايمان دارم ... او مي آيد با پاهاي کشيده اش از جاده اي که خاکش بوي نعنا مي دهد و از آسمانش باران ريز مي بارد دستهايش پنج انگشت دارد با ناخن هاي سوهان شده و رگ هاي بنفش سوار بر اسبي از خيال هاي من است و چنگ در يال هاي اسب مرا به خويش مي خواند ديدمش ، در پس مه ، نيمه شبي که کنج اتاق زير نور مهتاب خوابم برده بود ديدمش ، در هاله اي از مه و نور زيبايي اش را نمي دانم چقدر بود ولي بود ،زيبا بود و زيباتر از آن اين بود که يکنفر بود که مرا دوست مي داشت پوستش رنگ پريده است ، پوستش بوي پرتقال مي دهد ، اينطور حس مي کنم ،مي شنومش نمي دانم ، مانده ام که من بايد مي رفتم يا او بايد مي آمد ،فراموشي ام را نمي بخشم ولي مي دانم که هست ، و ايمان دارم به بودنش ولي ... لبهايش عنابيست ، شايد هم سرخ و برجسته با انحنايي نرم ؛ صدايش مثل نسيم است ، ساده ولي سبک مرا دوست دارد و من نيز ، تنها کسي هستم که او مي داند که ، من ، دوستش دارم ، و من ، براي او، هماني هستم که او ، مي گويد : يکنفر هست که مرا دوست دارد و من ، همان ، يکنفر هستم ، چقدر حس شيرين وچسبناکيست ، حسي شبيه خرمالو صدايش مي آيد اسم مرا مي داند و .. مي خواند ، نرم و ساده ، دل انگيز و شاد ، مثل .. نسيم مي آيد يا بايد بروم ؟باز انگار وقت خوابيدن است فراموشي ام را .. نمي .. بخشم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 5:14 قبل از ظهر توسط علی |
|
|
دلم مثل دلت از جنس سنگ نيست چشام مثل چشات از همه رنگ نيست ما دوتا باهم بوديم مهربون مثل قناريها به جون هرچي عاشقه دوستي ما يه جنگ نيست زندگيمون بهاري بود ولي ابربهار نداشت دلهاي اسيرما حتي راهي واسه فرار نداشت مثل مهتاب بوديم و گريه تو کارمون نبود.دل نامهربون تو مگه با دل من قرار نداشت مي دونم رسم همه عشقهاي خوب جداييه جدا شديم از همديگه.کجاي اين عاشقيه؟رفتي آسمون و من تو زمين موندگار شدم.خيالي نيست.عشقت برام يه عشق جاودانيه شب ميلاد عشقمون هميشه يادم مي مونه تا جون دارم صداي قشنگت تو گوشم مي خونه .هر جا مي رم عطر تو مشاممو پر مي کنه ؛فقط خداي مهربون راز عشقمونو مي دونه صبرمن تموم شده طاقت موندن ندارم .دلم اسير شده.حس بي تو بودن ندارم من و گريه با هم بدجوري رفيق شديم.بي تو من حتي حس و حال سرودن ندارم قصه عشق ما هرچي بوده اماحالا تموم شده.زندگيمون به پاي هم يه عمر که حروم شده فرشته مهربون توقصه ها از پيش مارفته ديگه شايد خدا درهاي لطفشو به روي ما بسته ديگه......... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 3:28 قبل از ظهر توسط علی |
|
|
چقدر سخت است سخن دل گفتن با كسي كه دلت بي پروا برايش باز است و هيچ پرده اي ميان اسرار درونت برايش وجود ندارد .دلم عجيب گرفته است انگار لحظه هاي آخر عمر خويش را سپري مي كنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 2:56 قبل از ظهر توسط علی |
|
کاش کاشی های کاشانه ی دلم از احساس نبود! تا این گونه با لرزه ی صدایت و پس لرزه ی یک دانه بلور در نگاهت، دیوارهایش فرو نمی ریخت و مرا در زیر آواری از تردید مدفون نمی ساخت! شانه های نحیفت کجا طاقت وسعت اندوه تنهایی مرا دارد؟! تا پناه ریشه های غم، ساقه های غربتم و برگ های غریبیم باشد.کجا توان آن دارد که سایبان آفتاب بی فروغ غروبگاه چشمانم باشد، که مدفن اشک هایم باشد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 3:26 قبل از ظهر توسط علی |
|
که از همه ی گلهای رز تنها به خاطر این که خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 7:6 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من علی هستم من در رشته متالورژی
تحصیل می کنم اما نمی دونم چرا به کامپیوتر علاقه بیشتری دارم و موسیقی رو خیلی دوست دارم ور در آخر می تونم اینو بگم که انگار سرنوشت هر انسانی رو پیشونیش نوشتن که نمی شه اونو تغییر داد. |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|